پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نرمافزار تمدن اسلامى - مظاهری سیف حمید رضا
نرمافزار تمدن اسلامى
مظاهری سیف حمید رضا
اشاره:
براى فراهم شدن زمينه مناسب بحث منطقى درباره توليد دانش، بايد مبادى تصوريه آن از جمله مفهوم علم كاويده شود. بشر معاصر به اميد ساختن بهشت زمينى با تكيه بر شناخت طبيعت و غفلت از پايههاى معنوى تفكر و تمدن به پيش رفت، اما امروزه با توجه به توسعه علوم گوناگون با بحرانهاى بىشمارى دست به گريبان است.
با پيروزى انقلاب اسلامى و احياى انديشه پوياى دينى، مبانى تازهاى براى توليد دانش و تحقق تمدن اسلامى ظهور نمود؛ هم از اينرو، پرسش از حقيقت علم در نظر قرآن، كه در اين كتاب آسمانى بر آن تأكيد فراوان آمده، ضرورى مىنمايد.
در اين مقاله با شرحى از نظريه »طرح جامع شناخت در قرآن« پايهها و پيامدهاى علوم جديد نقادى شده و مبانى و مختصات علم از منظر قرآن، كه حاصل همنهادى حس، تجربه، ايمان، خرد و تقواست، تبيين مىگردد.
مقدّمه
انقلاب اسلامى موجب توجه جهانيان به دين و آثار حيات بخش آن در جوامع بشرى گرديد. اين در حالى بود كه ابرقدرتهاى غرب و شرق در اوج غرور و قدرت با بحرانهاى جدّى مواجه بودند. حيات و تمدنى كه آنها بر پايه علوم سكولار پىريزى كرده بودند، به بنبستهاى جدّى رسيده بود به گونهاى كه گذر از آنها غير ممكن مىنمود و حتى تا به امروز هم نه تنها گريز گاهى نيافتهاند بلكه پس از فروپاشى ابرقدرت شرق، بحرانهاى بيشترى پيش روى دنياى غرب ظهور نمود. اين همه آشفتگى و سرگردانى همه ناشى از تفسير و برداشت نادرستى است كه دنياى غرب از انسان دارد: انسان موجودى معنوى و خليفه خداوند روى زمين است و همه شئون حيات و هستى او بايد با ملاحظه اين حقيقت پرورش يابد. دانش بشرى نيز از اين قاعده بيرون نيست. اگر دانش بر پايه مبانى معنوى يعنى انسانشناسى الهى و جهانبينى دينى بنيان نهد، نردبان ترقّى و شكوفايى آدمى در حيات فردى و جمعى مىگردد. در اين فضا انسان مىتواند از همه امكانات معرفتشناختى خود در شناخت و تصرف عالم استفاده كند. در غير اين صورت، دانش در حقيقت اوهام نظام يافتهاى است كه همچون پلكانى سست خواهد بود و با اينكه ممكن است انسان را چند گامى پيش راند، به بالا برد، اما او را به سختى بر زمين خواهد كوفت.
انسان عصر مدرنيته با رويكردى اين جهانى به حيات و تمدن خويش راه دوم را پيش گرفت و با سراب علوم سكولار در حسرت بهشت زمينى و رؤياهاى عصر روشنگرى درماند.
انقلاب اسلامى در دوران درماندگى و ظهور تناقضات و چالشهاى مدرنيته، پديد آمد و طرحى ديگر براى حيات و تمدن بشر پيشنهاد كرد. براى تبديل فرهنگ اسلامى به يك تمدن پويا، بايد ارزشهاى فرهنگى را بسان روحى در كالبد ساختار مادى تمدن اسلامى دميد. اين حلقه واسط، كه نرمافزارى براى سخت افزار تمدن است، چيزى جز دانش نيست.
بىترديد دانشى كه نرم افزار تمدن اسلامى است، از دامن ارزشهاى فرهنگ متعالى آن برمىآيد و مفهوم و ماهيتى غير از دانش سكولار دارد. در اين پژوهش مىكوشيم تبينى از اين مفهوم ارائه نمايم.
مبانى فلسفى، كاركردها، حوزه يقينيات و مظنونات، اخلاق و آثار علم مباحثى است كه در اين مقاله پىگيرى مىشوند.
ضرورت اين پژوهش
ورود به هر بحثى نيازمند تعريف و توضيح مبادى تصورى آن است. اگر از مفهوم »علم« در عبارت »نهضت توليد علم« تعريفى شايسته ارائه نشود چه بسا گروهى از درك ضرورت آن باز مانده، پرسشهايى در اصل موضوع روا دارند. روشن است كه امروزه دانش در مراكز علمى و تحقيقاتى جهان در حال توليد است، از اين رو، بايد سعى كرد راه پيموده آنها را طى كنيم تا به آنها رسيده و سهمى از توليد دانش را به خود اختصاص دهيم. حتى بسيارى از توليدكنندگان دانش امروز دنيا، ايرانىها هستند، كه در كشورهاى توسعه يافته مشغول پژوهشاند. شايسته است با فراهم كردن شرايط مناسب راه بازگشت آنان به وطن هموار گردد.
همه اين سوء تفاهمها از ابهام در مفهوم »علم« در عبارت »توليد علم« برمىخيزد.
انسان معاصر با رويكرد اين جهانى به دانش، بناى شكوهمند و{P مهيب عصر جديد را برافراشت. پس از عصر نوزايى (رنسانس) توجه يك سو نگرانه انسان غربى به خود و توانايىهايش موجب محجوب شدن او از ساير حقايق و فروبستگى ساحت قدس گرديد و با تكيه بر اين استعدادهاى ناشكفته، شعار خرد، طبيعت و پيشرفت را سر داد و پرنده{P بلند پرواز انديشه را در حصار اين جهانى حيات طبيعى غافلانه به بند كشيد.
در آستانه دوران تجدّد، اندكى بيش از دو سده پيش، حس و تجربه، رسماً، تنها راه دانش پنداشته شد و هر علمى غير از اين را مردود و مرده انگاشتند و به اتهام اوهام و افسانه بودن، بىاعتبار شمردند.
اما امروز با پيشروى شتابزده، هوسناك و كوركورانه دانش سكولار كاركردهاى اصيل و سازنده آن از دسترس انسان دور افتاده و در موارد بسيارى تباهگر انسانيت و آمال متمدنانه بشرى و حتى تهديدى جديد براى آرامش و امنيت شده است.
كوتهنظرانه از چيستى علم، طولانى و ملال آورده شده و بسيارى از مكاتب در اين وادى جز حيرت نيفزودهاند. در اين گرداب پر حادثه، قرآن عظيم رشته هدايتى است كه از دست يازيدن بدان اميد نجات مىرود و چه بسا براى انسان نسيانزده معاصر چارهاى جز »ذكر مبين« نباشد.
امروزه به اقتضاى گسترش علم، شعبهها و شاخههاى فراوانى از آن برآمده و هر كدام از اين شاخهها بسيار سترون گرديده است. اصل روشْ شناختى تقسيم براى حل مسائل و پاسخيابى پرسشها به وسيله احتضار افتاده، به صورتى كه وقتى انسان به اندوختههاى آگاهى خود نظرى دقيق و عميق مىافكند، در اين ترديد مىماند كه آيا به راستى حقيقت علم چيزى است كه او يافته است؟ در اينجا بايد توجه داشت كه علم غير از اطلاعات است. اطلاعات، مجموعه آگاهىهاى پراكندهاى را گويند كه به سامان و جهتدار نيست، اما علم سامانمند و جهتمند بوده و در ارتباطى منطقى، پيوسته، هدايتآور و روشنگر است.
چيستى علم در قرآن
قرآن شريف در طرح جامع شناخت، افزون بر اينكه به مطالعه پديدههاى طبيعى و انسانى با استفاده از حس و تجربه تأكيد مىورزد، اين ادراك را به تدّبر و خردورزى پيوند زده و در نهايت اين آگاهىها را در آغوش دين مىافكند و با توجه دادن به ژرفاى الهى پديدههاى عالم در رابطه با پديد آورنده، دانشى بر آمده از حس و تجربه و خرد و ايمان و پرهيزكارى را در راه تعالى و شكوفايى فراروى انسان مىنهد.
تعبيرى كه شهيد مطهرى براى ماهيت دانش از نظر قرآن برگزيده، »شناخت آيهاى« است، كه بر مبناى آن همه عالم آيت و علامت حق بدين سان، طرح جامع شناخت در قرآن با دعوت انسان به مطالعه تاريخ، طبيعت و خود انسان راه كشف آيات و آثار الهى را مىگشايد. تا افزون بر گسترش سطح دانش در شناخت روابط اين جهانى، ميان پديدهها به گشايش لايههاى ژرف آگاهى انسان از طريق درك رابطه پديدهها و نشانهها با معناى بنيادين هستى دامن بزند و انسان را در مسير صلاح و فلاح سير دهد.
علّامه طباطبائى مفهوم علم را در ادبيات قرآن چنين تعريف كرده: »اصولاً علم در زبان قرآن عبارت است از يقين به خدا و آيات او« و در{P جاى ديگر نوشته است: »قرآن مجيد به اين علوم دعوت مىكند به اين شرط كه به حق و حقيقت رهنما قرار گيرند و جهانبينى حقيقى را كه سرلوحه آن خداشناسى مىباشد، در بر داشته باشند وگرنه علمى كه انسان را سر گرم خود ساخته از شناختن حق و حقيقت باز دارد، در قاموس قرآن مجيد با جهل مرداف است.« همچنين غزالى در احياء{P العلوم و فيض كاشانى در محجه البيضا علم را اين تعريف كردهاند: »العلم و قد كان يطلق ذلك على الله تعالى و بآياته و افعاله فى عباده و خلقه.«
{P محققان تلاشهاى فراوانى براى تدوين نظريه علم در قرآن نمودهاند، اما بايد توجه داشت كه در قرآن كريم واژه »علم« به{P صورت جمع به كار نرفته؛ زيرا علم يكى بيش نيست و آن شناخت حق تعالى و آثار و آيات بىكران اوست كه در آفاق وانفس پراكنده شده و جلوه نموده است، و شالوده آن شناخت آيهاى است كه همه امكانات ادراكى انسان را براى تأمين و نيل به هدف خلقت سازماندهى مىكند و انسان را نظراً و عملاً به پيش مىبرد؛ »قرآن كريم از علم و يقين به عنوان هدف آفرينش ياد كرده و اين در حالى است كه از عبادت به عنوان هدف وسط ياد شده است، زيرا در سوره "الذاريات" مىفرمايد: »وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إلاَّ لِيَعبُدُونِ« و در سوره مباركه »حجر« مىفرمايد: »وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَاتِيَكَ اليَقيِنُ« به اين معنا عبادت گرچه هدف است ليكن هدف برتر همان يقين، يعنى شناخت مصون از اشتباه و دگرگونى است.«
{P
مفهوم جهل
همانگونه كه پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله علم را با عقل تعريف كردهاند [»العالم عقل عن الله«] و عقل در حديث معروف »جنود عقل و جهل« با اخلاق فاضله ملازم دانسته شده و معرفى گرديده است، جهل نيز نه تنها كژى و كاستى در شأن نظرى انسان را بيان مىكند بلكه نامى است براى ناراستىهاى رفتارى و اخلاقى. در حقيقت علم و جهل هر دو بر پارهاى از مصاديق نظرى و عملى دلالت دارند. پس جهل افزون بر نادانى به اصطلاح امروزى به معناى نادرستى نيز مىباشد و در حقيقت وصفى براى نوعى شخصيت است كه خصوصيات شناختى و رفتارى فرد را توصيف مىكند.
ابزار تحصيل دانش
علوم جديد تنها، با استفاده از حس و تجربه پيش مىرود و بر اين مبناى روش شناختى بنا نهاده شده است. با پيدايش تزلزل در اين بنيان سست و نادرست پس از اثباتگرايى، ابطالگرايى و بعد اقسام مكاتب نسبىگرايى در روششناسى علوم جديد راه يافت و خاكستر{P شكاكيت بر پيكر آن نشست. اما قرآن مجيد با تعريف مسئوليت همه ابزارهاى شناختى انسان، بنايى نستوه را پديد آورده كه تاب حمل علم را تا افقهاى بىكران دارد. »اِنَّ السَمْعَ والبَصَرَ والفُوادَ كُلُّ اوُلئِكَ كانَ عَنهُ مسئُولاً.« (اسراء:٣٦)
بنابراين نه تنها حواس، شنوايى و بينايى، بلكه قلب (عقل) نيز هر كدام مسئوليت خود را داراست. اين مضمون در آيات ديگر نيز تكرار شده است، از جمله در آيات ٧٨ سوره مؤمنون و آيه ٧٨ سوره نحل، كه در پايان اين دو آيه بر لزوم شكرگزارى براى نعمت شنوايى و بينايى و انديشيدن تأكيد شده و بىترديد شكرگزارى شايسته از نعمتهاى الهى، استفاده مناسب از آنهاست.
در اينجا بيان دو نكته لازم است: اولاً، اينكه قرآن مجيد خصوصيتى براى سمع و بصر قائل شده كه چه بسا براى استفاده بيشتر از اينهاست. اما به هر حال ساير حواس ظاهرى را در راه شناخت بىفايده ندانسته و در مواردى ديگر از ارزش معرفتى آنها سخن گفته است. مثلاً درباره بويايى در ماجراى رسيدن بوى پيراهن يوسف به حضرت يعقوب (يوسف: ٩٤) و در مورد حس لامسه در آيه هفتم سوره انعام و از حس چشايى در سوره اعراف آيه ٢٢ سخن به ميان آورده است.
دومين مطلب اينكه فؤاد يا قلب، كه در تكميل عملكرد حواس ظاهرى در آيات مذكور از آن ياد شده است، كارهاى ويژهاى از قبيل انديشيدن، دقيق دانستن و فهميدن دارد. امام صادقعليهالسلام در حديثى بدان اشاره فرمودهاند. چنانكه قرآن كريم نيز در آيات ٤٦ سوره حج و P}١٧٩ سوره اعراف بدان اشاره دارد. از سوى ديگر، قلب يا فؤاد جايگاه ايمان نيز هست، چنانكه خداوند متعال فرمود: »اِنَّما المُؤمِنونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَ جِلَتْ قُلُوبِهِمْ« (انفال: ٢) و در جاى ديگر خطاب به اعراب فرمود: »وَ لَمَّا يَدْخُلِ الإِيمانُ فى قُلوُبِكُمْ« (حجرات: ١٤) بدين ترتيب، طرح جامع شناخت در قرآن، ايمان را كنار عقل و حواس ظاهرى قرار داد. و حاصل ادراك حسى و فهم عقلى را وقتى علم مىداند كه در قلب همنشين ايمان شود و صبغه الهى گيرد. در غير اين صورت، ادراكات حسى براى مردمان بىايمان بىفايده است: »اُنْظُروا ماذَا فى السَّمواتِ وَالأَرض وَ ما تُغْنِى الآياتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَومٍ لاَ يُومِنُون« (يونس: ١٠١) آيات كه در اينجا مطلق ذكر شده، افزون بر آيات قرآن و نشانههاى انبيا، شامل آيات آفاقى و عالم آفرينش نيز مىشود كه تنها براى اهل ايمان به درستى قابل درك و دريافت است. اين قلب سليم است كه مىتواند جهان و انسان و ارزشهاى آن دو را بشناسد و بس.
{P از امكانات شناختى آدمى حواس ظاهرى و عقل و ايمان را برشمرديم كه دو مورد آخر در قلب جمعاند. تقوا و عمل صالح ابزار ديگرى است كه در قرآن و احاديث بدان اشاره شده است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله هر گاه آيه شريفه »وَ مَا يَعْقِلُها اِلاّ العالِمُون« (عنكبوت: ٤٢) را تلاوت مىكردند، مىفرمودند: »العالمُ الَّذى عَقَلَ عَن اللّهِ فَعَمِلَ بِطاعَتِه وَاجْتَنَبَ سَخَطَه« در اينجا نبايد پنداشت كه پرهيزگارى و نيكوكارى ثمره{P علم است. هر چند كه از جهتى چنين مىباشد؛ زيرا علم و عمل هر دو ذو مراتباند و با ملاحظه مرتبهاى از علم مىبينيم كه سطوحى از عمل صالح سبب و علت آن و بخشى ديگر ثمر و معلول آن است.
چنانكه خداوند متعال فرمود: »اِتَّقُوا اللّهَ وَ يُعَلِّمْكُمُ اللّهُ« (بقره: ٢٨٢) و در آيه ١٣٠ سوره نجم، رو گرداند از ياد حق تعالى را نتيجه نادرستى و سستى دانش اهل دنيا بر مىشمارد.
ممكن است در اينجا گفته شود كه نبايد ايمان و تقوا را با مقوله دانش كه بر آمده از حواس و در نهايت خرد است، به هم آميخت. در پاسخ مىگوييم: اگر منظور مسائل و قوانين خُرد علوم است، مثل قانون نسبيت عام يا خاص و يا قوانين نيوتن، اينها اطلاعات خوبى است و ارزشى در خور خويش دارد. اما همين امور زمانى علم است كه انسان را از كشف علل ظاهرى به علت حقيقى سير دهد و ابعاد اساسى هستىشناختى پديدهها را آشكار سازد و درك او را از عالم ارتقا بخشد و در زندگى و رفتار انسان تأثير هدايتگرانهاى بگذارد. همچنانكه پيامبران اينگونه از علم بهره مىبردند.
چنانكه اين اطلاعات با اعراض از ياد پروردگار همراه شود و علل ظاهرى را به جاى علت حقيقى بنشاند و حقيقت هستى پديدهها را در غبارى از پندارها فروتند، آنگاه همين اطلاعات تماماً جهل خواهد بود. جهل هم به معنايى كه ما امروز از آن منظور نظر داريم و هم معنايى كه در عهد رسول خداصلى الله عليه وآله از آن اراده مىشد؛ يعنى انحراف در رفتار و زندگى و اخلاق.
كارآمدى تجربه
خداوند متعال به تجربه حسى اعتبار داده، چنانكه قابيل با مشاهده كلاغ، دفن مردگان را آموخت. و با مردن و زنده كردن مرد صالحى از{P بنى اسرائيل حقيقت حشر را براى او آشكار نمود. همچنانكه در{P داستان پرندگان حضرت ابراهيمعليهالسلام با تجربه، يقين و ايمان او را كامل كرد.
{P اما اين تجربهها كه همه آيات الهى است، براى كسانى ارزش علمى دارد كه اهل انديشه و ايمان باشند. همانند مشاهده بيدار شدن اصحاب كهف در ميان قوم خود »اعْثَرْنَا عَلَيهِمْ لِيَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَاللّهِ حَقٌّ وَ اَنَّ السّاعَةَ لارَيبَ فيها...« (كهف: ٢١) اما اين تجربه براى كسانى مفيد بود كه مطابق بيان آيات ١٠٠ و ١٠١ سوره يونس اهل خرد و ايمان بودند.
در فرهنگ قرآن شالوده علم طرح جامع شناخت است كه از تجربه حسى، تعقل، ايمان و عمل صالح بر مىآيد. بنابراين، اگر در هر يك از اين اركان خللى پيدا شود، از مسير صحيح بندگى و شكرگذارى منحرف شده و در انجام مسئوليت آنها كژى افتاده است. هم از اينرو، همانگونه كه خداوند مردمان بىايمان و بىتقوا را سرزنش مىكند و كسانى را كه اهل تدبّر و خردورزى نيستند، ملامت مىنمايند، در آيات فراوانى گمراهان را، كه حواس ظاهرى خود به درستى و براساس طرح جامع شناخت به كار نمىگيرند، توبيخ مىنمايد:
{P »اَمْ تَحسُبُ اَنَّ اَكْثَرَهُم يَسمَعُونَ اَوْ يَعقِلون اِنْ هُم اِلاّ كَالأَنْعامِ بَلْ هُم اَضَلُّ سَبيلاً.« (فرقان: ٤٤)
وقتى حواس ظاهرى با حواس باطنى در فرايند تحقق دانش مشاركت نكنند، گويى شخص فاقد آن حواس ظاهرى است؛ زيرا به درستى و در سازماندهى مثمر ثمر و معنادار عمل نكرده است: »وَ مَنْ كانَ فِى هَذِهِ أَعمى فَهُوَ فِى الآخِرَةِ أَعمى وَ اَضَلُّ سَبيلاً« (اسراء: ٧٢) در جاى ديگر مىفرمايد: »تَابَ اللّهُ عَلَيهِم ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثيراً مِنهُم.« (مائده: ٧١)
حضرت علىعليهالسلام در اينباره فرمودهاند: »نَظَرُ البَصَرِ لايَجْدِى اِذا عَمِيَتْ البَصيرَةُ« بدين معنا كه چشم ظاهرى فايدهاى ندارد، در حالى كه{P چشم باطن و بصيرت آدمى نابينا و معيوب باشد.
مبانى دانش تجربى در قرآن
دانش تجربى نيازمند مبانى و پايههايى است. پارهاى از اين مبانى در علم سكولار و علم به مفهوم قرآنى مشترك است و بخشى ديگر، تنها در طرح جامع شناخت قرآنى جايگاه يافته و از آنجا تأمين مىشود؛ چنانكه پارهاى مبانى ويژه علم سكولار بوده و در نگاه قرآنى جايگاهى ندارند.
البته مبانى خاص قرآنى علوم تجربى ضامن حيات و بقاى مبانى مشترك است، چنانكه در فلسفه علم اين مبانى مشترك به چالش كشيده شده و راه نجات از بحران تزلزل در مبانى دانش تجربى تنهإ؛ تمسّك به طرح جامع شناخت در قرآن منير است.
اولين و مهمترين مبنا در مطالعه پديدههاى مادى عالم اعتقاد به واقعيت خارج است. هر چند پذيرش اين اصل به ناچار بر همه لازم است و كسى را گريز از آن نيست، اما حل اين موضوع در مقام نظر و انديشه، مباحثى را در فلسفه پديد آورده و برخى از بزرگان اساساً پذيرش اصل واقعيت را مرز ميان فلسفه و سفسطه دانستهاند.
{P در قرآن مجيد آيات بسيارى به اين موضوع اشاره كرده و پذيرش اين اصل را به روشى معقول بيان نموده است. مهمترين آيه در اين زمينه در سوره مباركه فصلّت قرار دارد كه مىفرمايد: »سَنُريهِم ءايتِنا فِى الافاقِ وَ فِى اَنْفُسِهِم حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّه الحقُّ اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّكَ أَنَه على كُلِّ شَىءٍ شَهيد« (فصلت: ٥٣) در قسمت اول آيه تا كلمه »الحق«، به هستى پايدار و واقعيت ثابت عالم كه با نظر در آيات آفاقى وانفسى كشف مىشود اشاره نموده، اما در بخش دوم به حقيقت چنان نزديك مىشود كه مىفرمايد: حقيقت معناى آيات الهى كه ذات بارى تعالى است، پيش از آن آيات مشهود است. بدين سان، به برهان »لِمّ« و با سير از علت به معلول واقعيت عالم را اثبات مىكند. در اينجا، شهيد به معناى مشهود است و معناى فراز دوم آيه چنين است: »آيا كافى نيست براى وجود پروردگارت كه او برتر از همه چيز آشكار و مشهود است.« بدين سان، با وجود{P پروردگار هستىبخش حقيقت عالم و آيات الهى اثبات مىگردد. اين آيه مباركه با عنايت به ضرورت ازليه هستى ذات پروردگار بر وجود امور فانى و در حال گذر استناد مىكند و مسير برهان را بر خلاف فراز نخستين تغيير جهت مىدهد. دومين مبنا، اعتقاد به نظام علّى و اسباب و مسبّبات است. مثلاً درباره ذوالقرنين فرمود: »إنّا مَكَّنّا فِى الأرْضِ وَءَآتينهُ مِن كُلِّ شِىءٍ سَبَباً.« (كهف: ٨٤ و ٨٥)
در علوم جديد بارها اين اصل مورد ترديد قرار گرفته است. در فيزيك كوآنتوم با طرح اصل عدم قطعيت هايزنيرگ اصل عليت به چالش كشيده شد. هر چند كه ربط اين دو، چندان صواب نبوده، ولى به هر روى با موقعيتى كه در فلسفه هيوم و انديشه كانت داشته، و متزلزل گرديده، با هر نسيمى مىلرزد و نياز به دفاع و باز تعريف دارد.
گروهى از آيات بر اين اصل تأكيد مىورزند:
١. آياتى كه قطعى بودن سنن الهى را بيان مىكنند:
- »وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِاللّهِ تبديلاً« (احزاب: ٦٢) همچنين اسراء: ٧٧ / احزاب: ٣٨ / نساء: ٢٦ / رعد: ١١ و ١٧ / نور: ٥٥ / آل عمران: ٣٩ / هود: ١١٧ / فاطر: ٤٣.
٢. آياتى كه مبيّن سير برخى از پديدهها هستند:
١-٢. مسير تكاملى و مراحل رشد جنين؛ (مؤمنون: ١٢ و ١٣)
٢-٢. باران و رويش گياهان؛ (بقره: ٢٢)
٢-٣. طلوع و غروب و پديدههاى وابسته به آنها؛ (بقره: ٢٥) و (يس: ٣٨ و ٤٠)
٢-٤. تأثير بعضى امور در حوادث عالم؛ (فيل: ٣ و ٤)، (نحل: ٦٥ و ٦٧)، (حجر: ٢٢)، توبه: ١٤.
٣. صورت رياضى پديدههاى طبيعى و اين جهانى يكى از مهمترين مبانى دانش تجربى و مطالعه آيات طبيعى است. صورت كمى و تبيين مقدارى از پايههاى اساسى در كشف قوانين و روابط پديدههاى فيزيكى و روابط كمى آنهاست. بلكه معانى ژرف و حقايقى برتر در وراى اين صورت انتزاعى وجود دارد كه دانش راستين به مفهوم قرآنى از اين صورت روزانهاى به معناى بىكران هستى مىگشايد و دلهاى شنوا آن حقيقت را از تسبيح همه ذرات عالم مىشنود. قرآن عظيم با تأكيد بر توجه و تأمل و تعمق در معناى ژرف آفرينش بر توجه به صورت كمى و ظاهرى آن اصرار مىورزد. »وَ أَحاطَ بِمَا لَدَيهِمْ وَ أَحصى كُلَّ شَىءٍ عَدَداً« (جن: ٢٨)، »فَخَلَقَ كُلَّ شَىءٍ فَقَدَّرَ تَقْديراً« (فرقان: ٢)، (حجر: ١٩ و ٢١)، (مريم: ٩٤)، (يس: ١٢)، (انبياء: ٤٧)، (نبأ: ٢٩)، (اعلى: ٣). البته لازم به تذكر است كه فيزيك معاصر در شناخت بنيادين ماده به پديدههايى برخورده كه به جهت سرگشتگى در تبيين آنها از نظم رياضى روگردانده و به راههاى ديگر رو آورده است. كه بر اساس آموزههاى قرآنى بايد هم اين لايههاى رويين و محدود را دقيقاً مطالعه كنيم و هم به معناى آن عميقاً بينديشم.
٤. از ديگر مبانى دانش تجربى ملازمت قضاياى عقلى محض با گزارههاى اثباتپذير يا ابطالپذير حسى و تجربى است. اگر عقل از حس جدا شود، غير از تصورات پراكنده نامضبوط و آشفتهاى براى انسان باقى نمىماند. با حس و تجربه محض نه تنها هيچ قاعده علمى را نمىتوان تعميم داد، بلكه هيچ قضيه علمى را نمىتوان به دست آورد. هم از اينرو، در آيات چندى حواس عمده را در كنار قلب (عقل) نام مىبرد. و در آيات بسيارى تكيه بر حس محض را مذمت نموده و آن{P را فاقد علم به شمار آورده است: »وَ قالَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ لَولاَ يُكَلِّمُنا اللّهُ...« (بقره: ١١٨)
اما مبانى ويژه قرآنى علم در دو بند زير مىآيد:
١. توجه به ساير علل غير مادى در طول اراده الهى: كه در زبان دين و قرآن با نام فرشتگان از آنها ياد شده، آنها كارهاى زيادى انجام مىدهند؛ مثل حمل ميراث موسى و هارون براى حضرت طالوت »وَ بَقيَّةِ مِمّا تَرَكَ آلُ مُوسى و هاروُن تَحْمِلُهُ المَلائِكَة« (بقره: ٢٤٨) يارى مؤمنان، عقاب كافران، قبض روح، انجام فرمانهاى{P {P {P خداوند، لعن كفار، استغفار بر مؤمنان، صلوات بر{P {P {P مؤمنان، و رسول خداصلى الله عليه وآله و... . و در روايات وارد شده است كه{P {P همه امور عالم را فرشتگان مخصوص انجام مىدهند. اين مبنا با توجه دادن به نشانههاى غيبى فراخ دستى پروردگار و تعلق عالم به اراده او رإ؛ در علوم نمايان ساخته و دانشى دقيق نه به معناى رياضى و ذهنى بلكه به معناى عينى و آيهاى براى انسان ايجاد مىكند.
٢. نگاه خدابينانه به عالم: اين گزاره با مطلب نخستين متفاوت است. در اينجا مراد اين است كه نه تنها خداوند متعال برتر از ساير علل و محيط بر جملگى آنهاست، بلكه ظاهر و باطن اوست و همه عالم جلوه اوست. »هُوَ الأَوَّلُ وَ الأَخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ...« (حديد: ٣) و نيز (اعراف: ١٨٥)
مورد اول از سه مبناى اخير بيشتر مايه فلسفى دارد و مورد سوم از محتوايى عرفانى برخوردار است و از ژرفاى حقيقتى حكايت مىكند كه در مورد اول لايههاى ميانى آن كشف گرديد.
با ملاحظه سه مبناى پايانى علم، كه از طرح جامع شناخت در قرآن بر مىآيد، پايه دانش بشرى پايگاهى محكم يافته و معارف و منابع مورد نياز را تأمين كرده و دنيا و آخرت را به صلاح و فلاح مىآرايد.
در واقع، براى اين شناخت ما بايد از حس و تجربه آغاز كنيم: »موضوع علم سنّت پروردگار در جهان هستى است كه موجودات و نواميس جهان هستى به آن متصفاند.« سنن و قوانين جامعه و تاريخ، شعبهاى از{P نواميس الهى است كه در علوم انسانى تحقيق مىشوند و سنن و قوانين جارى در طبيعت به علوم طبيعى مربوط مىگردد. »بحث از علوم طبيعى [و انسانى] گر چه محدود به مطالعه خلقت است، اما بحث در آن خواه ناخواه منجر به توقف عقل و انديشه در استدلال به وجود آفريننده حكيم مىگردد« چنانكه استفان هوكينگ پدر فيزيك معاصر مىگويد:{P »هر در از علم را كه بگشايى در پشت آن خداوند را خواهى ديد.«{P مگر اينكه از باب »وَ جَحَدوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتَها اَنْفُسُهُم ظُلْماً وَ عُلُوّاً« (نمل: ١٤) به انكار پس از يقين رو بياوريم، چنانكه عدهاى اين راه را گزيدند، و در نتيجه در كاركردهاى علم با مشكلات جدى مواجه شدند.
در دوران علمى تمدن اسلامى رويكرد دانشمندان مسلمان به علم بر اساس طرح جامع شناخت قرآنى بوده است. ابن هيثم در خاطراتش در صفحات مربوط به سال ٤١٧ هجرى مىنويسد: »... بر آن شدم كه به كشف آنچه مرا به خدا نزديك مىكند و باعث رضا و تسليم من در برابر او و تقوا در من مىشود بپردازم... به اين نتيجه رسيدم كه براى نزديكى به خداوند هيچ چيز در دنيا مناسبتر از جستوجوى حقيقت و كسب دانش نيست...«
{P ابوريحان بيرونى در مقدمه كتاب تحديد نهايات الاماكن لتصحيح مسافات المساكن مىنويسد: »چون كسى بر آن شود كه حق و باطل را از يكديگر باز شناسد، ناگريز كارش به جستوجوى احوال جهان و اينكه آيا هميشه بوده يا نو پديد است مىانجامد و اگر خود را از اين جستوجو بىنياز شمارد، در راهى كه پيش گرفته است از آن بىنياز نيست كه در تدابيرى كه سامان جهان در يكپارچگى و پاره هايش بر آن گردش دارد، بينديشد و بر حقايق آن آگاه شود، تا از اين راه مدبر جهان و صفات او را بشناسد... و اين جستوجو و نگرش همان است كه خداى تعالى از بندگان خردمند خود خواسته است. در آنجا كه گفته است و گفتهاش راست و روشنگر است: »وَ يَتَفَكَّروُنَ فِى خَلْقِ السَمواتِ وَ الأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا الباطِلاً ...« (آل عمران: ١٩١)
{P اين نگرش قرآنى به علم موجب شد تمدن اسلامى در حد توسعه پارهاى از دانش راستين كامياب شود، دانشى كه در آن جنگ و جور، سلطهگرى و سياهى نبود، بلكه سراسر نور و معرفت و پاكى بود.
محدويت دانش بشرى
انسان توانمندترين مخلوقات از حيث ظرفيت دانش است و اگر آن را در مسير حق سير دهد تا برترين مراتب هستى راه بر او هموار مىگردد، تا جايىكه در آيه ٣٠ سوره بقره، همين دانش ملاك برترى انسان بر ملائك و شايستگى خليفه الهى براى آدمى معرفى شده است. با اين همه چند دسته از آيات قرآن مجيد محدوديتها و نقصهاى دانش بشرى را آشكار مىسازد.
١. نادانى انسان در امور مربوط به خود: »اِنَّ اللّهَ عِنْدَه عِلْمُ السَّاعة وَ يُنَزِّلُ الغَيثَ وَ يَعْلَمُ مَا فى الأَرحامِ وَ مَا تَدرى نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَدَاً وَ ماتَدْرى نَفْسٌ بِأَىِّ اَرْضٍ تَموتْ اِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ« (لقمان: ٣٤)
٢. وجود مجهولات در قلمرو ارتباط با جهان مادى و عالم شهادت: »سُبحانَ الَّذى خَلَقَ الأزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الأَرضُ وَ مِن اَنفُسِهِم وَ مِمّا لاَ يَعْلِمُون« (يس: ٣٦) در آيات ٧ سوره روم و ٦٧ سوره انعام و ٨ سوره نحل به جنبههاى ديگرى از نادانستنىهاى بشرى اشاره شده است.
٣. وجود مجهولات در قلمرو ارتباط با عالم غيب: »عالِمُ الغَيبِ فَلا يُظْهَرُ عَلى غَيبِهِ اَحَداً« (جن: ٢٦ و ٢٧) و (نمل: ٦٥)، (هود: ٤٩)، (اعراف: ١٨٨)، (انعام: ٥٠)
٤. كاستى ديگر دانش بشرى نسبيت ارتباط انسان با رويدادهاست: »كَاَنَّهُمْ يَومَ يَرونَها لَمْ يَلبَثُوا اِلاّ عَشيةً او ضُحيها« (نازعات: ٤٦) اثرپذيرى ادراكات از مقايسهها، پيش دانستهها و پندارهاى مخدوش كننده در آيات ٥٢ اسراء و ١٩ كهف، ١٠٣ طه، ١١٣ مؤمنون،٥٥روم،ونس نيز بيان شده است.
٥. اطلاعات ناروا و دانستنىهاى ناپسند بيانگر جهت مهمى از كاستىهاى دانش بشرى است. خداوند متعال مىفرمايد: »وَ اَنزَلَ عَلى المَلَكَين بِبابِلِ هاروُتَ وَ ماروُتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ اَحَدٍ حَتّى يَقولُ اِنَّما نَحنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُر فَيَتَعلَّمُونَ مِنهُما ما يُفَرِقُونَ بِه بِينَ المَرْءِ وَ زَوُجِهِ وَ مَا هُمْ بِضارٍّ مِن اَحَدٍ اِلاَّ بِاِذنِ اللّه وَ يَتَعَلَّمونَ ما يَضُرُّهُم وَ لا يَنْفَعُهُم« (بقره: ١٠٢)
بدينسان چيزهايى هست كه انسان نمىتواند بداند و چيزهايى ديگرى وجود دارد كه انسان نبايد بداند و يا در مورد آن پرسش كند.
٦. همچنين آياتى به طور كلى دانش انسان را كم و محدود شمرده است: »وَ ما اوتيتُمْ مِن العِلمِ الاَّ قَليلاً« (اسراء: ٨٥) و همچنين (طه: ١١٤).
٧. محدوديت عملكرد حواس براى همه آشكار است و قرآن مجيد نيز به عنوان يكى از عوامل نقص در دانش بشرى به آن مىپردازد. مثلاً در ماجراى اصحاب كهف مىفرمايد: »تَحْسَبُهُم اَيقاظاً وَ هُم رَقُودٌ ...« (كهف: ١٨) همچنين در آيات ملك:٤٠،كهف:٨٦ و١٠٣،طه:٦٦،نور: ٣٩،يس:٩ به اين مطلب اشاره شده است.
٨. قرآن براى بيان محدوديت دانش انسان بر اين موضوع تأكيد فراوان دارد كه تماس با واقعيت محض در آغاز ظهور ابديت و هنگام قيامت حقايق بسيارى را فاش مىسازد. سوره زلزال تماماً در اينباره است.
با در نظر گرفتن اين مطالب در دانش حسى و عقلى، شك و ترديد آشيانى امن و ماندگار دارد و دست معرفت بشرى از دامن يقين و آرامش و اطمينان حاصل از آن كوتاه است. و صد البته كه چنين است تا وقتى كه به طرح جامع شناخت در قرآن تكيه نكنيم. در طرح جامع شناخت مواردى كه انسان مىتواند به يقين برسد با شيوه منطقى و قابل اعتمادى تبيين شده است.
يقين در طرح جامع شناخت
علوم جديد يا علوم سكولار، كه در روششناسى اصالت حس و تجربه را مىپذيرد، به ناچار با شكاكيت كه در واقع سفسطه پنهان است{P دست و پنجه نرم مىكند. اما طرح جامع شناخت كه قرآن كريم راهنماى آن است، با تعيين موارد يقين، هم آرامش و اطمينان علمى و روانشناختى را تأمين مىكند و هم مبادى لازم براى اخلاق و زندگى را فراهم مىنمايد، از سوى ديگر، انسان را از فرو افتادن در دام قطعىانگارى گمانها و مظنونات بىنياز ساخته و باز مىدارد.
با اينكه قرآن كاركردهاى شناختى حس و تجربه را مىپذيرد و به مشاهده و تأمّل در پديدههاى مادى و طبيعى تشويق مىكند. اما هيچ كدام از دستاوردهاى حس و تجربه را به عنوان موضوعات يقين بر نمىشمرد. چيزهايى كه در قرآن امكان شناخت يقينى آنها وجود دارد موارد زير است:
١. لقاء پروردگار »يُفَصِّلُ الآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبَّكُمْ تُوقِنون.«(رعد:٢)
٢. آخرت »وِ بِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنوِن.« (بقره: ٤)، (نمل: ٣)، (لقمان: ٤)، (مدّثر: ٤٧)، (تكاثر: ٥)، (سجده: ١٢)
٣. بهترين بودن احكام الهى »وَ مَنْ اَحْسَنُ مِن اللّهِ حُكماً لِقَومٍ يُوقِنون.« (مائده: ٥٠)
٤. آيات الهى از جهت آيت بودن و خدا نمايى »وَ فى الأَرضِ آياتٌ لِلمُوقِنين« (ذاريات: ٢٠) آيات الهى گاهى تكوينى و در عالم آفرينش است و گاهى آيات كلامى و تشريعى است كه براى هدايت بشر بر پيامبران نازل گرديده است. »قَد بَيَّنّا الآياتَ لِقومٍ يُوقِنوِن« (مائده: ٥٠)، (نمل: ٨٢)، (سجده: ٢٤)، (جاثيه: ٤ و ٢٠)، (طور: ٣٦)، (نمل: ١٤)
٥. ربوبيت خداوند متعال »رَبُّ السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ ما بَيْنَهُما إنْ كُنتُمْ مُوقِنين« (دخان: ٧)، (شعراء: ٢٤)، (انعام: ٧٥)
با جمعبندى آيات مربوط به يقين، كه تنها بخشى از آنها در اينجا بيان گرديد، به اين نتيجه مىرسيم كه آنچه در ظرف معرفت بشرى با وصف يقين تحقق مىيابد، وجود خداوند متعال آيات و اوصاف اوست. البته آيات تكوينى تنها از جهت آيه بودن و ربط به پروردگار موضوع يقين هستند، نه از حيث ذات خودشان. مثلاً آمدن روز و شب يا رعد و برق آيات قدرت و حكمت و رحمت الهى است. اما قوانينى كه از ذات اين پديدهها و روابط ميانشان بر مىآيد، همچنين آثار و عوارض آنها مىتوانند مورد شناخت واقع شوند. اما اين شناخت به صورت ظنى است نه يقين و ممكن است اين قوانين در دانش بشرى دست خوش تحول و تكامل قرار گيرد، چنانكه تاريخ علم همين حقيقت را نشان داده است. اما با اين حال، يقينآور بودن اين آيات براى همه است حتى كسانى كه پس از مشاهده اين آيات آن را انكار مىكنند. چنانكه فرمود: »وَ جَحَدوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها اَنْفُسُهُم« (نمل: ١٤)
كاركردهاى علم
با توجه به ظنى بودن و تحولپذيرى دانش طبيعى اساساً دانش به چه كار انسان مىآيد؟ در قرآن كريم دو كاركرد عمده براى علم معرفى شده است: نخست معرفت الهى با ثمراتى كه در پى دارد. و ديگر تسخير طبيعت به منظور بهرهبردارى مادى. در واقع علم هم حيات مادى را آباد مىكند، و هم مايه حيات معنوى است. »سَخَّرَ لَكُم ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الأَرضِ جَميعاً مِنهُ اِنَّ فِى ذالِكَ الآياتٌ لِقومٍ يَتَفَكَّروُن« (جاثيه: ١٣) و بسيارى ديگر از آيات شريفه قرآن.
{P ادارك رابطه پيوسته ماده و معنا و دنيا و آخرت به صورت ظاهر و باطن اين دو كاركرد را همراه هم قرار داده است. اگر شناخت ظاهر{P عالم مؤمنانه وباطننگر باشد، خود كليد گشايش ابواب بركات آسمان و گنجينه نعمات زمين است. »وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ القُرى ءآمِنوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيْهِم بَرَكتٍ مِن السَّماءِ والارضِ« (اعراف: ٩٦) اين مطلب بدين ترتيب قابل تعليل است: يكم، همه علم از آن خداست و اگر رابطه با او اصلاح شود، رشد دانش بهبود مىيابد.
دوم، عالم واقعاً و حقيقتاً الوهى است. اگر شناخت انسان غير از اين باشد، علم او در مقام نظر نادرست و بوده و در مقام عمل هم چنين خواهد شد و چندان كامياب نبوده و كارگر نمىافتد. پس اگر عالم را چنانكه هست، الهى بشناسيم و هر كدام از تجربه و حكمت و دين را در جاى خود و كنار هم بنشانيم و تمامى امكانات شناخت را به كار زنيم، آنگاه آثار علم از جمله تسخير و تسلط بر طبعيت و تنظيم روابط انسانى و تدبير جوامع بشرى بسيار شايستهتر تحقق مىيابد. چنانكه در مدت كمى پس از ظهور حضرت حجت (عج) كه حيات طبيه قرآنى تحقق مىپذيرد، دانش بشرى پيشروى چشمگيرى خواهد يافت.
{P علت سوم آنكه، طبيعت شعور و شناخت داشته و به تسبيح ذات احدى مشغول است. به عبارت ديگر، لشگر خدا و در خدمت اوست. و در{P برابر علوم سكولار و كفرآميز فروتنى نكرده و منابع خود را بيرون نمىريزد. در عصر ظهور، با رشد صحيح دانش همانگونه كه در روايات آمده، زمين گنجينههاى خود را براى آن حضرت آشكار مىسازد.
{P غفلتزدگى و تجاوزگرى از ويژگىهاى بارز علوم جديد يا علوم سكولار است. انسان با اين علوم در گام نخست روى آيت بودن و نشانگرى علم را به فراموشى سپرد و ساحت قدس الهى را مورد تعرض قرار داد، بعد به مصداق آيه »نَسُوا اللّهَ فَأنْسيهُم اَنْفُسَهُم« (حشر: ٢٠) خويش را فراموش كرد و بر هستى خود تعدّى ورزيد و آن را به افكار و رفتار و آمال شيطانآلود، پس از آن به طبيعت و جوامع انسانى روى آورد و با غفلت از حقيقت و حقوق آنها، تجاوزگرى را پيشه خويش ساخت. البته نبايد تنها به ابعاد آشكار خشونت علوم سكولار، به ويژه در عرصه توليد سلاحهاى كشتار جمعى توجه نمود بلكه ابعاد به ظاهر صلحجويانه و انساندوستانه علوم جديد نيز در ذات خود جهالت و خشونت را به همراه دارد. استفاده لجام گسيخته از طبيعت به صورت منبع توليد و اندوختن انرژى به طور همزمان، كه خطرناكترين علمكرد خشونت بار در برابر طبيعت است، از جهل و غفلت نسبت به حقيقت طبيعت برآمده و{P بزرگترين مشكل جهان معاصر يعنى بحران محيط زيست را به وجود آورده است.
{P در رابطه با علوم انسانى تصور جاهلانه از انسان به عنوان يك ماشين موجب تجاوز قانونمند و مترقيانهاى بر انسان شده كه با نام صنعتى شدن جوامع، رشد شهرنشينى و از همه فريباتر، توسعه شناخته مىشود. حال آنكه، ثمره بزرگ آن اسارت انسان در كارخانهها و نظام پيچيده شهرى جديد، بروكراسى و مقتضيات تمدن تكنولوژيك با همه تلخىها و تاريكىهايش بوده است. تعريف تازهتر از انسان، دوره جديدى از{P سلطه اطلاعات بنياد را براساس نظريههاى جنگ روانى و تكيه بر نظريات علوم انسانى سكولار و استفاده از فناورى اطلاعات و ارتباطات رقم زده كه با تهديد و جنگ و تبليغات و ترويج مفاسد اخلاقى همراه گرديده است.
{P اما قرآن با دعوت انسان به علم به معناى شناخت آيهاى كه خداشناسى و تدبّر در آيات الهى است، خودشناسى عرفانى و عالمشناسى ملكوتى را به انسان مىآموزد و راه شكوفايى و بهبود بهرهبردارى از امكانات وجود خود، طبيعت و جامعه را به انسان مىنمايد.
نتيجه گيرى
علم بر آمده از كاربرد شايسته ابزار متعارف شناخت (تجربه حسى و عقل) و همچنين ايمان و تقواست. اگر انسان بنا بر طرح جامع شناخت كه قرآن كريم به آن هدايت فرموده، فراگيرى علم را اساس حيات خويشتن قرار دهد. هدايت الهى تداوم يافته و درهاى علم راستين، كه همانا شناخت آيهاى عالم است، به رويش گشوده مىشود و از آثار و كاركردهاى دانش بهرهمند مىگردد. و اما اگر راهى غير از اين طى شود، اوهام نظام يافته ظرفيت آگاهى انسان را پر كرده، و سرچشمه نور و دانش و هدايت فرو بسته مىشود. در اين صورت آگاهىهاى انسان موجب گرفتارىها و بحرانهاى بىشمار و سهمگينى در زندگى فردى و اجتماعى مىگردد. همچنانكه جهان امروز با علوم سكولار به جاى بهشت در زمين جهنمى ساخته كه آتش جنگ و توطئه و ستم از جاى جاى آن زبانه مىكشد. و امروز ارمغان انقلاب اسلامى پاسخ او به پرسشهاى بىپاسخ انسان معاصر و راه گذر از بحرانهاى موجود نهضت توليد دانش، افق رهايى از ظلمت زمان را نمايانده و چرخش تاريخ و تمدن به سوى نور را رقم مىزند.
پىنوشتها
١- مهدى گلشنى، از علم سكولار تا علم دينى، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، چ دوم، ١٣٨٠، ص٢٦-١٧.
٢- لوسين گلدمن، فلسفه روشنگرى، ترجمه شيوا كاويانى، انتشارات فكر روز، ١٣٧٥، مقدمه مترجم، ص ١٩- ٢١.
٣- جنبشهاى محيط زيستگرايى (Ecologe) پاسخى به پيامدهاى سوء دانش سكولار است. (ايدئولوژىهاى مدرن سياسى اندرو و وينسنت، ترجمه مرتضى ثاقبفر، ققنوس، ١٣٧٨، بخش هشتم.
٤- دانالد ديگليس، فلسفه علم در قرن بيستم، ترجمه حسن مياندارى، سمت، ١٣٧٥، بخش نهم و دهم.
٥- گفتار در روش رنه دكارت، ترجمه محمدعلى فروغى، در كتاب سير حكمت در اروپا، البرز، چ دوم، ١٣٧٧، ص ٦١٤.
٦- محمدتقى جعفرى، شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملى، اميركبير، ١٣٦٢، ص ١٠ - ١٥.
٧- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، مجلد ١٣، صدرا، چ دوم، ١٣٧٤، ص ٤٢٥.
٨- محمدتقى جعفرى، قرآن نماد حيات معقول، مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى، ١٣٨٢، ص ٨٢ - ٨٤.
٩- سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان فى التفسير القرآن، ج ١٦، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ بيست و چهارم، ١٣٧٩، ص ٣٠٩.
١٠- سيد محمدحسين طباطبائى، قرآن در اسلام، ص ٩٤.
١١- مولى محسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء، دفتر انتشارات اسلامى، الطبعه الثالثه، ١٤١٥ق، ص ٨٣.
١٢- ر.ك. نظريه العلم فى القرآن غالب حسن دارالهادى، بيروت، ١٤٢١ ق.
١٣- عبدالله جوادى آملى، شناختشناسى در قرآن، دفتر انتشارات اسلامى، چ دوم، ١٣٧٤، ص ١٥٦.
١٤- آلن چالمز، چيستى علم، ترجمه سعيد زيباكلام، انتشارات علمى فرهنگى، ١٣٧٤، فصل دوازدهم / حميد پارسانيا، علم و فلسفه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ١٣٧٧، بخش اول.
١٥- قال الصادقعليهالسلام: »... فمنها قلبه الذى به يعقل و يفقه و يفهم...« (محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ٢، ص ٣٤.
١٦- محمدتقى جعفرى، قرآن نماد حيات معقول، ص ٩٢.
١٧- محمد محمدى رىشهرى، علم و حكمت در قرآن و حديث، ج ١، دارالحديث، ١٣٧٩، حديث ٢٣٢.
١٩- بقره: ٢٥٩.
٢٠- بقره: ٢٦٠.
٢١- نحل: ١٠٨ / طه: ١٢٤ و ١٢٥ / فرقان: ٤٤ و ٧٣ / نمل: ٨٠ و ٨١ / روم: ٥٢ و ٥٣ و ٥٩ و ٦٠ / فاطر: ١٤ / فصلت: ٤٤ / زخرف: ٤٠ / جاثيه: ١٢٣ / احقاف: ٢٦ / بقره: ١٨، ١٩، ٢٠ و ١٧١ / انعام: ٢٥ / اعراف: ١٧٩ / يونس: ٤٣ / هود: ٢٤.
٢٢- محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج ٢، دارالحديث، باب بصيرت، حديث ١٧٣٠.
٢٣- فصلت: ٤٤ و ١٧ / نمل: ٦٦/ محمد: ٤٧ / حج: ٤٦ / مائده: ٧١ / اعراف: ٦٤ / هود:٢٤/طه: ١٢٤ / بقره: ١٨ / يونس: ٤٣.
٢٤- سيد محمدحسين طباطبائى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، مندرج در مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج ٦، چچهارم، ١٣٧٥، ص ١٠٧.
٢٥- سيد محمدحسين طباطبائى، رساله الولايه، ضميمه كتاب طريق عرفان (شرح و ترجمه رساله الولايه)، صادق حسنزاه، نشر بخشايش، ١٣٨١، ص ١٧٠ از متن رساله و ص ٤٩ و ٥٠ از شرح رساله.
٢٦- بقره: ٥٥ و ١١٨ / نساء: ١٥٣ / اسراء: ٩٠ و ٩٣ / فرقان: ٢١.
٢٧- انفال: ١٧.
٢٨- انفال: ٥٠ / محمد: ٣٧ / تحريم: ٦.
٢٩- نازعات: ٥ / نساء: ٩٧ / نمل: ٢٨ و ٣٢ / سجده: ١١.
٣٠- فجر: ٢٢.
٣١- بقره: ١٦ / آل عمران: ٨٧.
٣٢- شورى: ٥.
٣٣- احزاب: ٤٣.
٣٤- احزاب: ٥٦.
٣٥- مهدى گلشنى، قرآن و علوم طبيعت، نشر مطهر، ١٣٧٥، ص ٤٥.
٣٦- عبدالغنى الخطيب، قرآن و علم امروز، ترجمه اسدالله مبشرى، مؤسسه عطائى، ١٣٦٢، ص ٤٧.
٣٧- تائوى فيزيك فرتيوف كاپرا، ترجمه حبيبالله داد، كيهان، چ چهارم، ١٣٧٥، ص ٧.
٣٨- مهدى گلشنى، قرآن و علوم طبيعت، ص ٧٠.
٣٩- همان، ص ٦٩.
٤٠- عبدالله جوادى آملى، شريعت در آينه معرفت، تنظيم و ويرايش حميد پارسانيا، اسراء، چ دوم، ١٣٧٨، ص ٢٧٠.
٤١- لقمان: ٢٠ / زخرف: ١٢ و ١٣ / اعراف: ١٠ / قصص: ٧٣ / روم: ٤٦.
٤٢- روم: ٨.
٤٣- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، الجزء الثانى و الخمسون المكتبه الاسلاميه، چ سوم، ١٣٧٢، ص ٣٣٦.
٤٤- فتح: ٤ و ٧.
٤٥- محمدباقر مجلسى، پيشين، جزء الواحد و الخمسون، چ چهارم، ١٣٧٣، ص ٦٦.
٤٦- نك: پرسشى در باب تكنولوژى مارتين هايدگر.
٤٧- سيدحسن نصر، نياز به علم مقدس، ترجمه حسن مياندارى، مؤسسه فرهنگى طه، ١٣٧٩، بخش سوم.
٤٨- ر. ك: انسان تك ساحتى، هربرت ماركوز، ترجمه محسن مؤيدى، اميركبير، چ سوم، ١٣٦٢.
٤٩- ر.ك: جان كولمن، كميته ٣٠٠ كانونى توطئه جهانى ترجمه يحيى شمس، نشر علم، چ چهارم، ١٣٧٧، به يژه فصل اول و دوم. همچنين ر.ك. صلاح نصر، جنگ روانى، ترجمه محمود حقيقت كاشانى، سروش، چ دوم، ١٣٨١.
٥٠- محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، باب علم، حديث ١٣٦٧٣.
... ساير منابع
- محمدتقى جعفرى، شناخت از ديدگاه علمى و از ديدگاه قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦٠، بخش دوم؛
- محمدعلى رضايى اصفهانى، درآمدى بر تفسير علمى قرآن، اسوه، ١٣٧٥؛
- حنفى احمد، التفسير العلمى للآيات فى القرآن، دارالمعارف مصر، قاهره، بىتا؛
- آنه مارى شيمل، تبيين آيات خداوند، ترجمه عبدالرحيم گواهى، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٦؛
- محمدجعفر نجفى، برداشتى از جامعه و سنن اجتماعى در قرآن، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، ١٣٧١.